خب من همیشه (به معنای واقعی کلمه since forever منظورمه) عاشق ابرقهرمان‌ها بودم.

از وقتی یادمه صبحا بلند میشدم و قبل اینکه برم مهدکودک نوار کارتون Batman: Animated Series رو میذاشتم و هرچندتا اپیزود که میتونستم مینشستم میدیدم. بعد عروسک بتمنم رو برمیداشتم و با مامان یا بابام میرفتم به سمت مهد. اونجا با یه پسری به اسم رافی (ارمنی بود، فامیلیش یادم نیست متاسفانه) که اونم حسابی سوپرهیرو باز بود کل روزمون رو به بازی با عروسکای ابرقهرمان‌های مورد علاقمون، صحبت دربارشون و رویاپردازی درباره‌ی اینکه یه روزی خودمون هم به نیروهای ابرقهرمانی دست پیدا میکنیم و همه رو نجات میدیم و کلی محبوب میشیم.

گرچه منو رافی با هم رفیق شده بودیم و همه زمانمون رو با هم میگذروندیم، اما فقط ما نبودیم که این ابرقهرمان‌ها رو میپرستیدیم و آرزو داشتیم یکی از اونا باشیم. خیلی دیگه از بچه‌ها از عروسک‌های اونا داشتن، با هم رویای ابرقهرمان شدن رو میپروروندن و تو ذهن خودشون همیشه یه ورژن فرا‌‌ انسانی از خودشون وجود داشت که همه‌جوره بی‌نقص بود.

چه تو دوران مهد، چه دبستان، چه دوره‌های بعد و چه الان که بزرگسال هستم، اون ورژنِ خیلی بهتر از خودم تو ذهنم زندگی میکنه و توانایی انجام کارهایی رو داره که من هیچ‌وقت نخواهم داشت.

گرچه این فرا انسان تو برهه‌های مختلف زندگیم شکل متفاوتی به خودش میگرفت، اما هیچوقت نمرد.

وقتی خیلی بچه بودم این ورژن فرا انسانیِ خودم میتونست پرواز کنه، بدون هیچ زحمتی برج‌ها و کوه‌های عظیم رو جابجا کنه، ذهن افراد رو بخونه، فرای سرعت نور حرکت کنه، زیر دریا و تو فضا نفس بکشه. همینطور زد گلوله بود. از وضعیت مالیش هم نگم دیگه. پولش حد و حصر نداشت و در ضمن همه (به غیر از دشمن‌هاش که عموماً مخلوطی از دشمن‌های معروف بتمن، سوپرمن، اکس‌من، اسپایدرمن و همینطور اون ترمیناتور بدِ(T-1000) تو ترمیناتور 2: روز رستاخیزبودن) عاشقش بودن چون همه‌جوره عالی بود.

الان که بزرگ شدم این ورژن ابر انسانی متعادل شده و برای جایجایی کوه‌ها و برج‌ها مجبوره یکم زور بزنه و این باورپذیرترش میکنه. بقیه موارد همونجوری موندن. 🙂

اما چرا ماها این ابر قهرمان‌هارو اینقدر دوست داریم و یه نمونه‌شون رو برای خودمون هم میسازیم؟

جواب اینه که ما انسان‌ها میدونیم نمیتونیم با همه‌ی ناملایمات زندگی بسازیم و توانایی حل کردن و پشت سر گذاشتن خیلی چیزهارو نداریم، اما یه چیز داریم که در هر شرایطی باهامون هست و به کمکمون میاد.

قدرت تخیل.

انسان‌های معمولی وقتی دیر به یه قرار خیلی مهم کاری میرسن، اون موقعیت رو از دست میدن. اما ابرقهرمان درونشون سریع پرواز میکنه یا با سرعت فرا نور میدوه و خودش رو به اون قرار میرسونه. وقتی یه خفت‌گیر یه انسان معمولی رو میکشونه تو کوچه خلوط و همه چیش رو میدزده، اون انسان احتمالا نمیتونه کاری بکنه، اما ابرقهرمان درونش اون دزد رو با یه مشت سریع از پادرمیاره.

اینا نمونه دلایلی بود که باعث میشه ما بخوایم از خود واقعیمون فاصله بگیریم از نیروی تخیلمون استفاده کنیم و به ابرانسانی تبدیل بشیم که میتونه تمام آرزوها و خواسته‌های مارو فراهم کنه. ما دوست داریم که واقعا به این ابرانسان تبدیل بشیم، اما خوب در واقعیت اصلا امکانش نیست. برای همین وقتی میبینیم یکی هست که اینکارا رو میتونه انجام بده عاشقش میشیم و میپرستیمش.

ما برای این به ابرقهرمان‌ها نیاز داریم و عاشقشون هستیم چون اونا نمود تمام اون چیزی هستن که ما نمیتونیم باشیم و با دیدن اونها میل و خواستمون برای فرابشری بودن تا میزان زیادی ارضا میشه.

Leave a Reply