در طی یک دهه گذشته استودیو مارول تونسته معنی مووی فرنچایزی (فیلم‌های سلسله‌ای) رو عوض کنه. 24 فیلمی که این استودیو ساخته به فروش بیش از 22 میلیارد دلار رسیدن که بیشتز ار هر مووی فرنچایزی در تاریخه.

فیلم‌های مارول، بر اساس سایت Rotten Tomatoes، به طور متوسط 84 درصد مورد قبول بیننده‌هاشون هستن و همینطور به طور متوسط برای هر فیلم نامزد 64 جایزه میشن.

Avengers Endgame که بهار امسال منتشر شد تمامی توقعات از یه فیلم پرفروش رو تغییر داد و تقریباً سه ماه بعد از تاریخ انتشارش تونست پرفروش‌ترین فیلم تمام تاریخ بشه.

دلیل این موفقیت‌ها رو کِوین فایگی، رئیس استودیو مارول، تو مصاحبه با Variety خیلی ساده به این صورت توضیح میده:

همیشه به افزایش دامنه معنای چیزی که استودیو مارول میتونه باشه باور داشتم. ما تلاش میکنیم بیننده‌های بیشتری رو نسبت به قبل ،با انجام کارهایی که کسی انتظارش رو نداره و نه با دنبال کردن فرمول‌های از پیش تعیین شده، به سینما بیاریم.

رمز کار به نظر میرسه این باشه: پیدا کردن بالانس مناسب بین ساختن فیلم‌های نوآورانه و یگانگی کافی با بقیه فیلم‌ها که مشخص بشه همه از یه خانواده هستن.

البته گفتن اینکه باید بین این دو مقوله بالانس باشه و بعد همه چیز روبراه میشه خیلی آسون‌تر از انجام دادنشه. 6 تا از 8 فیلمی که تو سال 2017 بدترین میزان فروش رو ،علارغم بودجه زیادشون داشتن، قرار بود هرکدوم شروع کننده یه مووی فرنچایزی باشن. اکثر فرنچایزی‌هایی هم که فیلم اولشون خوب فروش میکنه از فیلم‌های بعدی دچار افت کیفیت و در نتیجه افت فروش میشن.

جوُن فاورو، کارگردان 2 قسمت از آیرون‌من و بازیگر نقش هپی هوگان در دنیای سینمایی مارول باور داره که سوخت ماشین مووی فرنچایزی‌ها بعد از 2 فیلم تموم میشه. کت مول، مدیر اجرایی Pixar هم باور داره قسمت دوم یا بعدی هر فیلمی درواقع یه ورشکستگی خلاقانه‌ست. شاید به همین دلیله که پیکسار فقط برای 4 تا از فیلم‌هاش ادامه ساخته.

تا اینجای کار مارول به این مشکل مواجه نشده. 24 تا فیلم ساخته شده و استودیو مارول با هرکدوم به دنیای سینماییش معنای جدیدی میده. فیلم Black Panther که اوایل 2018 به بازار عرضه شد با حفظ انتظاراتی که از یه فیلم ابرقهرمانی میره تونست به بیننده‌هاش یه ایده و تعریف متفاوت از یه ابرقهرمانی رو بده که بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن.

برای اینکه بفهمیم این نوآوری و یگانگی چطوری در فیلم‌های مارول به‌وجود میاد و باعث فروش فوق‌العاده فیلم‌هاش میشه، چند کارشناس از هاروارد بیزینس رویو (HBR) بیست تا از فیلم‌های مارول که تا سال 2018 منتشر شدن رو در کنار 243 مصاحبه متنی و 95 مصاحبه ویدئویی از تهیه‌کننده‌ها، کارگردان‌‌ها، و بازیگرها و همینطور 140 نقد از منتقدان برتر قرار دادن و نتایج تحقیقاتشون رو تو یه مقاله در سایت HBR با عنوان Marvel’s Blockbuster Machine منتشر کردن که این مقاله هم تا میزان خیلی زیادی ترجمه همون مقاله‌ست. اطلاعات اضافی‌تر از پادکست HBR با همین اسم و مقاله‌های مرتبط دیگه از وبسایت‌های دیگه جمع شده.

محقق‌های مقاله‌ای که تو پاراگراف بالا گفتم برای انجام تحقیقشون ویژوال استایل تک‌تک فیلم‌ها، شبکه بزرگی از 1023 بازیگر و 25853 نفر از عوامل پشت صحنه رو آنالیز کردن و در نهایت به 4 فاکتور کلی برای موفقیت مارول رسیدن.

  • باتجربه‌‌های بی‌تجربه رو انتخاب کن.
  • یه هسته قوی بساز.
  • فرمول رو همیشه تغییر بده.
  • حس کنجکاوی مخاطب رو پرورش بده.

1. باتجربه‌‌های بی‌تجربه رو انتخاب کن.

خب این یکم گیج کنندست و به نظر مسخره میاد. اما استودیو مارول میدونه داره چیکار میکنه. این استودیو با استخدام افرادی (کارگردان‌ها به صورت مشخص) که تو زمینه‌هایی تجربه دارن که با تجربه‌های خود استودیو متفاوته، همیشه حس تازگی‌ای رو به فیلم‌‌هاش اضافه میکنه که تو اکثر فیلم‌های ابرقهرمانی پیش از این نمیدیدیم.

از 15 کارگردانی که تا الان تو دنیای سینمایی مارول بودن فقط یک نفر، جاس ویدِن که تو نوشتن فیلم‌نامه X-Men کمک کرده بود، تجربه کار کردن رو یه فیلم ابرقهرمانی داشته. باقی کارگردان‌ها تو ژانرهایی مثل کمدی، ترسناک، جنایی، شکسپیری و … تخصص داشتن. مثلاً Thor: The Dark World ;که قسمت دوم از مجموعه فیلم‌های Thor هست خیلی فاز شکسپیری داره، Antman یه فیلم دزدی/جناییه و Guardians of the Galaxy کمدی حساب میشه. یه نکته خیلی مهم دیگه اینه که این کارگردان‌ها قبل از اینکه وارد دنیای سینمایی مارول بشن با بودجه‌های خیلی کمتر از چیزی که تو فیلم‌های مارول باهاش سروکار داشتن کاراشون رو جلو میبردن.

بهترین مثال برای این موضوع فیلم اول IronMan هست که شروع کننده دنیای سینمایی مارول هم بود. تو این فیلم نه کارگردان، جون فاورو، و نه بازیگر نقش اول، رابرت داونی جونیور، تجربه حضور تو یه پروژه بلاک‌باستر (blockbuster به فیلم‌های خیلی پرفروش گفته میشه) رو داشتن. اما داستان‌سرایی خوب فاورو و خوش‌صحبتی و جذابیت بازی داونی جونیور باعث شد این فیلم به یه اثر هنری پرفروش تبدیل شه و راه رو برای فیلم‌های آینده هموار کنه.

مارول به کارگردان‌های انتخابیش قدرت انتخاب بالایی میده و آزادشون میزاره تا کشف و خلق کنن. اینجوری هر فیلم حس‌و‌حال تازه‌ای به خودش میگیره، در حالی که با رعایت دستورالعمل‌های اصلی مارول با بقیه فیلم‌ها یکپارچه میمونه.

اکثر کمپانی‌ها جرعت مارول رو ندارن و همیشه سراغ افرادی میرن که تجربیاتشون دقیقاً با اسم اون پوزیشنی که کمپانی بهش نیاز داره برابری میکنه. اما اگه برای مارول جواب داده پس حتماً ارزش امتحان کردن داره. برای طراحی کمپین تبلیغاتی بعدیتون بجای یه متخصص مارکتینگ که خوب بلده کمپین طراحی کنه میتونید از یه کسی که همیشه به صورت داوطلبانه به مراکز خیریه غیردولتی کمک میکنه استفاده کنید. این افراد عموماً عاشق ارتباط با انسان‌های دیگه هستن و میدونن برای اینکه بهشون نزدیک بشن باید چیکار کنن، پس احتمالاً میتونن کمپینتون رو طوری طراحی کنن که بیشترین تاثیر رو روی مخاطبینتون داشته باشه و باعث فروش بیشترتون بشه.

2. یه هسته قوی بساز.

برای اینکه بالانس بعد از وارد کردن عناصر و افراد جدید حفظ بشه و از بین نره، مارول برای هر فیلم، و هم به‌صورت کلی، یه سری از افراد رو همیشه به عنوان هسته اصلی نگه میداره. این هسته اصلی تیم خلاق هر فیلم رو میسازن. اینجوری هر فرد دیگه‌ای هم که به تیم اضافه بشه، بازهم مارول میتونه به ذات اصلی خودش وفادار بمونه و در عین حال نیروهای تازه رو پرورش بده.

یه هسته قوی نیروی جاذبه خیلی قوی‌ای داره. افراد خارج این هسته به‌شدت میخوان که واردش بشن. دقیقاً همین اتفاق برای مارول هم افتاده. یه زمانی بازی کردن نقش یه سوپرهیرو به منزله بوسه مرگ برای یه بازیگر بود. اما بعد از مقبولیت دنیای سینمایی مارول ورق برگشته و خیلی از بازیگرای طراز اول هالیوود هم می‌خوان جزء نقش‌آفرین‌های این دنیا باشن.

از بازیگرهای برنده جایزه اسکار گرفته تا بازیگرهای معمولی، همه دوست دارن پیشرفت حرفه‌ای داشته باشن، و دنیای سینمایی مارول برای اولین بار این فرصت رو بهشون داده تا مهارت‌هاشون رو تو فیلم‌هایی به چالش بکشن و به نمایش بذارن که از فیلم‌هایی که معمولاً همیشه بازی میکنن، خیلی عامه‌پسندتر هستن.

یه نمونه از اینکار رو میشه تو گروه موسیقی بروکن سوشال سین ( Broken Social Scene ) دید که هسته اصلی گروه از دو نفر تشکیل شده ولی تو هر آلبوم یه تعداد موزیسین دیگه بهشون ملحق میشن که برای هر آلبوم متفاوت از هم هستن.

بیزینس‌های بزرگی مثل 3M و Nestle هم از همین استراتژی پیروی میکنن. هر چند‌ وقت یکبار نیروی‌های جدید بهشون اضافه میشن و نیروهای قدیم میرن، اما افراد اصلی هر تیم باقی میمونن. افراد جدید با خودشون روح و ایده‌های جدید میارن، و افراد قدیمی تجربیاتشون رو برای حفظ انسجام و کانالیزه کردن انرژی افراد جدید به‌کار میگیرن و باعث ایجاد انعطاف، تجدد و دینامیک مثبت در گروه میشن.

شرکتی هم که تازه چند وقته که بهشون ملحق شدم هم سیاستش به همین صورته. Fourmind تو بیش از یک دهه فعالیتش با یه هسته اصلی کاراش رو پیش برده و تعداد خیلی زیادی به تیم اومدن، یادگرفتن، تجربه کسب کردن، در عوض به پیش‌برد اهداف شرکت کمک کردن و بعد هم از تیم جدا شدن. فورمایند فرای یه شرکت تبلیغاتی، یه مدرسه‌ی بیزینسی هم هست.

3. فرمول رو همیشه تغییر بده.

شرکت‌ها نسبت به تغییر روش‌های خلاقانه‌ای که قبلاً جواب دادن، همیشه بدبین هستن. اما مدیرهای دنیای سینمایی مارول همیشه در مورد این صحبت میکنن که که دوست دارن دیگه از مواد اولیه لازمی که باعث بردشون تو پروژه‌های قبلی شده استفاده نکنن.
پایتون رید، کارگردان فیلم AntMan and the Wasp، تو یه مصاحبه تو سال 2018، در مورد اینکه که فیلمش چجوری از 2 تا فیلم قبلی دنیای سینمایی مارول (Black Panther و Avengers: Infinity War) فاصله گرفته گفته: “میخواستیم از لحاظ ساختاری تو ژانر جنایی باشیم، برای همین رفتیم سراغ رمان‌های امثال المور لئونارد و فیلم‌هایی مثل Midnight Run و After Hours…. میدونستیم که قراره بعد Black Panther و Avengers: Infinity War بیایم بیرون…. حسمون اینجوری بود که: اوکی، کارمون نسبت به چیزهایی که تا الان خودمون انجام دادیم طبیعیه ولی از فیلم‌هایی که قبلاً اومده خیلی متفاوت‌تره.”

برای راستی‌آزمایی این گفته‌ها و اینکه متوجه بشن که چیزی تو دنیای سینمایی مارول به صورت فرمول وجود داره یا نه، اسپنسر هریسون و مابقی محققین این تحقیق، تمام فیلم‌های مارول رو آانالیز کردن. تلاششون در اصل برای جواب دادن به این سوال بود: آیا مردم فقط دارن یه فیلم رو پشت سر هم نگاه میکنن؟

اول به نظر میاد که جواب آره باشه. تمام فیلم‌های دنیای سینمایی مارول توشون سوپرهیرو هست، ویلَن (آدم بده) هست، و تو پرده سوم هم تو نقطه اوج یه جنگ CGI شده‌ی خیلی خفن داریم. هر فیلم هم یه حضور افتخاری از استن لی فقید داره. استنلی هم همونطور که میدونید، خالق خیلی از این کاراکترهاست.

ولی یه نگاه دقیق‌تر مارو به کشف یه مسئله ژرف‌تر میرسونه. ما فیلم رو بر اساس درامایی که میسازن و روایت تصویری‌ای که تعریف میکنن تجربه میکنیم. برای درک هر کدوم از این ابعاد، محقق‌هایی که قبل‌تر درموردشون گفتم، یه آنالیز متنی از فیلمنامه‌ها و آنالیز تصویری از تمام صحنه‌های فیلم‌های دنیای سینمایی مارول انجام دادن. همینطور المان‌هایی از این فیلم‌ها که منتقدین سینمایی باور داشتن ژانر ابرقهرمانی رو برای همیشه عوض کردن هم آنالیز شدن. هدف این بود که ببینن آیا این فیلم‌ها از نظر المان‌های دراماتیک، تصویری و روایی با هم تفاوت دارن یا نه.

نتیجه آنالیز متنی این بود که یه بالانسی در احساسات القاء شده بین و درون هر فیلم وجود داره. تو فیلم که نمودش تو دیالوگ بازیگرها کاملاً واضحه. شوخی‌ها و مکالمات جدی کنار هم میان تا فیلم یکنواخت نشه. یکی از بهترین نمونه بین فیلم‌ها هم Iron Man 2 و Thor 1 هست که اولی کلی توش نکته خنده‌دار داره و دومی چون داره داستان ناامید شدن اودین از ثور رو روایت میکنه خیلی تیره و تاره (البته کاراکتر ثور کلاً باحال و فانه).

فیلم‌ها از لحاظ بصری هم با هم متفاوتن. مثلاً 2 تا فیلمی که از دنیای سینمایی مارول تو سال 2014 اومدن بیرون، یعنی Captain America: Winter Soldier و Guardians of the Galaxy 1، خیلی شبیه هم نیستن. یکی رو زمین اتفاق میافته و رنگ‌های توش سردتر و مرده‌ترن. یکی تو فضا اتفاق میافته و کلی رنگ به صورت دیوانه‌وار همش تو چشم بیننده‌ست.

این مسئله باید یادمون باشه که اون دسته از فیلم‌های سوپرهیرویی که از کلیشه‌ای این ژانر فاصله میگیرن، توجه منتقدها و مخاطب‌هارو بیشتر جلب میکنن. هالک و 2 تا فیلم اول ثور چون به این کلیشه‌ها خیلی پایبند بودن، از نظر منتقدین فقط به درد بچه‌ها میخوردن. تو این فیلم‌ها کلیشه‌های روایی و تصویری پشت سر هم میان و میرن. در عوض منتقدین با Iron Man به خاطر ژرف‌شدن در کاراکتر و واقع‌گرایی، با Doctor Strange برای تصویرسازی هنریش، با Guardians برای آهنگ‌های باحال دهه هفتادیش، و با Spider-Man: Homecoming برای به تصویر کشیدن مشغله‌های یه نوجوون تو محله‌های نیویورک، بیشتر ارتباط برقرار میکردن.

همین تفاوت‌های فاحش برگ برنده مارول شده. مخاطب‌های دنیای سینمایی مارول هر سری که میخوان برن یه فیلم جدید از این دنیا رو ببینن، انتظار دارن که قافلگیر بشن. اما مووی فرنچایزهای دیگه اگه بخوان برخلاف فرمول همیشگیشون عمل کنن، به احتمال زیاد به مشکل برمیخورن.

مثال بارزش اتفاقیه که برای Star Wars: The Last Jedi افتاد. فیلم با اینکه به خاطر جلوه‌های بصری نوآورانه و تمایلش برای فرار از کلیشه‌های این مجموعه مورد ستایش منتقدها قرار گرفت، اما طرفدارها اونقدر از این فیلم ناراضی بودن که 100 هزارتاشون یه فرمی رو امضا کردن تا از شرکت دیزنی بخوان این فیلم از لیست فیلم‌های Star Wars حذف بشه.

اما فقط دنیای سینمایی مارول یا صنعت سینما نیست که از این امتحان کردن چیزهای جدید و شکستن نُرم‌ها سود میکنه. مثلاً تو صنعت مد و فشن، شرکت اسپانیایی زارا به صورت مستمر یه لاین کوچیکی رو به ترندهای فصل اختصاص میده که مشتری‌هایی که تو سال به طور متوسط 3 بار به مغازه رقیباشون میرن رو 5 بار به مغازه‌های خودشون میکشونه. چرا؟ چون مشتری میدونه که قراره با یه سری لباس جدید سورپرایز شه.

4. حس کنجکاوی مخاطب رو پرورش بده.

دنیای سینمایی مارول تو یه چیز خیلی خوبه، و اون هم درگیر کردن مخاطبه. کل این دنیا مثل یه پازل خیلی بزرگه که تمام مخاطب‌هاش برای اینکه بخشی از این پازل رو حل کنن، به صورت فعال درگیر فعل و انفعالات این دنیای خیالی میشن. این مخاطب‌ها ذره‌ذره‌ی پلات (داستان کلی)، ریز رفتارهای شخصیت‌ها و نقطه اتصال تمام اینها با هم رو تحت نظر میگیرن تا بتونن این قطعه‌قطعه پازل MCU رو تکمیل کنن. و تمام این تلاش‌ها برای اینه که به حس کنجکاویشون من‌باب اینکه بالاخره آخرش چی میشه جواب بدن. حالا این درگیر کردن حداکثری به چه صورت اتفاق میافته؟

مارول برای این کار کلی راه‌حل داره. اولیش اینه که مخاطب‌ها تو تهیه فیلم‌ها از طریق سوشال‌مدیا سهیم میشن. منظور از سوشال‌مدیا فقط این مدل‌های مدرنش مثل اینستاگرم، فیسبوک و توییتر نیست. از خیلی سال قبل، مارول یه ستون برای نامه‌های طرفدارها پشت جلد کامیک‌بوک‌هاش میذاشت. از نمونه‌های خیلی پررنگش هم کاراکتر Venom که توسط یکی از طرفدارهای مارول ساخته شد که ازش به قیمت 200 دلار خریدن و الان از محبوب‌ترین‌ ضدقهرمان‌هاست. یا مثلاً یه جمله ثور تو فیلم Thor Ragnarok که درباره هالک خطاب به بقیه میگه He’s a friend from work رو یه بچه که به عنوان یه آرزوی برآورده شده اومده بوده سر فیلم‌برداری به فیلمنامه اضافه میکنه.

حالا این نمونه‌ها کم نیستن. و خودتون رو بذارید جای یکی از این افرادی که یه چیزی به فیلم‌های مارول اضافه کردید. حتماً خیلی دقیق میشید تا ببینید ارزش‌آفرینی شما تو کدوم قسمت گنجونده شده. و مسلماً با یکم اغراق به دوستاتون هم میگید که یه قسمت از فلان فیلم مارول رو شما نوشتید دیگه، درسته؟ اینجوری احتمالاً اون دوست یا دوستاتون هم ترغیب میشن تا یه چیزی اون‌ها هم به مارول اضافه کنن تا تو این قافله از شما عقب نمونن. اون وقت همتون با هم همش دنبال اضافات اون یکی تو فیلم و کامیک‌بوک میگردید. زیباست، نه؟

حالا دومین راه اینه: ایستر اِگ. ایستر اِگ اینجا به معنی یه چیز، یه بخش یا یه نکته‌ست که داخل یه محتوا (تو اینجا فیلم‌های مارول) نهفته‌‌ست.

دنیای سینمایی مارول پره از این ایستر اِگ‌ها. معروف و البته واضح‌ترین اون‌ها هم پُست-کرِدیت یا همون قسمت‌هاییه که بعد از تتیراژ پایانی تو تمام فیلم‌های مارول به‌غیر از Avengers: Endgame و The Incredible Hulk وجود داره. این ایستر اِگ‌ها تمام فیلم‌های مارول رو به هم وصل میکنن و باعث میشن خیلی با دقت‌تر هر فیلم رو ببینیم و با پیدا کردن هرکدومشون زودتر از بقیه دچار شادی و سرور بشیم.

این ایستر اگ‌ها گاهاً خیلی ظریف تو جای‌جای فیلم‌ها قرار گرفته. مثلاً Iron Man تو قسمت دوم سپر Captain America رو تو کارگاهش داره، بدون اینکه احتمالاً خودش بدونه اون چیه. Infinity Gauntlet قبل از اینکه توسط Thanos پوشیده بشه تو Thor دیده میشه که البته تو Thor: Ragnorak میفهمیم که نسخه فیک بوده. یعنی اینقدر جزئیات از اون فیلم به این فیلم بهشون اهمیت داده میشه و سوالی رو پاسخ میده که ممکنه تو ذهن مخاطب‌های خیلی دقیقی به وجود اومده باشه که متوجه حضور گانتلت تو ازگارد شدن و بعداً دیدن Thanos بدون اینکه به ازگارد اومده باشه اون رو صاحب شده.

البته این ایستر ‌اگ‌ها یا اشارات ریز و درشت به خود دنیای سینمایی مارول ختم نمیشه. تو این فیلم‌ها به کلی کتاب، قطعات موسیقی یا فیلم‌های معروف دیگه هم اشاره میشه که طرفدارهای اون‌ها رو هم مشتاق میکنه تا دنبال باقی این اشارات جزئی بگردن.

استفاده از ایستر اگ‌ برای برانگیختن حس کنجکاوی البته فقط مختص فیلم‌های مارول نیست. اینکار تو صنعت بازی‌های ویدئویی خیلی محبوبه. یا مثلاً گوگل تولد 20 سالگی موتور جستجوش رو با یه سری مدل‌های نوستالژیکش که اینور اونور سایت نهفته شده بودن جشن گرفت.

اما این بین، خط تولید Nike’s Jordan شاید اینکار رو به خوبی مارول انجام میده. نوشتن کلمه Jordan با خط بریل روی زبونه کفش‌ها یا گنجوندن نامحسوس جملات انگیزشی مختلف و نشون‌هایی که محصولات مختلف این برند رو به هم مربوط میکنن یا در مورد محصولاتی که هنوز وارد بازار نشدن یه سرنخ به مخاطب‌هایی که چشمای تیز و حواس جمعی داشته باشن میدن. البته این حواس جمعی و دقت بی‌نتیجه نمیمونه و کسی که بتونه این ایستر اگ‌هارو پیدا کنه و بهم وصلشون کنه، زودتر از موعد محصولاتی مثل کتونی‌های مخصوص دویدن لیمیتد بهش جایزه داده میشه.

جمع‌بندی

تمامی راه‌هایی که برای رسیدن به نوآوری و خلاقیت توسط مارول به کار گرفته میشه باید در کنار هم چیده بشن تا اثری مشابه ایجاد کنن. اگه از باتجربه‌‌های بی‌تجربه (مورد 1) استفاده کنین بدون اینکه میلی به ساختار شکنی تو فرمول‌های قبلیتون (مورد 3) و یه تیم هسته قوی (مورد 2) برای حفظ انسجام کلی داشته باشید، یه نتیجه خواهید گرفت: هدر رفتن سرمایه مالی و زمانی. مشابه همین حالت، اگه نخواید فرمول‌های قبلی رو بشکنید نمیتونید حس کنجکاوی مخاطباتون رو قلقلک بدین. فرقی هم نمیکنه چقدر ایستر اِگ بریزید تو محصولاتتون، مخاطب اگه با یه چیز تکراری برخورد کنه سریع متوجه میشه و حوسلش سر میره و شما هم باید با پول تو جیب اون فرد خداحافظی کنید.

خلاصه اینکه اگه این 4 سیلندر با هم کار کنن، ماشین شما هم مثل بولدزر تجاری غیرقابل کنترل مارول حرکت میکنه. اگه یه ایراد توش باشه موتورتون همونجا میاد پایین.

یه پادکست به همین اسم هم تو مجموعه بیتاکس اکستریم (btox Extreme) از پادکست بیتاکس وجود داره. اونم میتونید گوش بدید. بیتاکس رو هم از طریق Anchor, Google Podcasts, Namlik, CastBox میتونید پیدا کنید.

2 Comments

Leave a Reply