از اونجایی که هر صنعتی در طی زمان فرق میکنه، کلید موفقیت آداپته شدن با اون تغییراته. در واقع استراتژی اصلی نوآوریه. در اینباره «دیزنی» و «وارنربرادرز» موردهای خوبی برای یه مطالعه مقایسه‌ای سازنده هستن.

اول در مورد «دیزنی» بخونیم.

وقتی رابرت آیگر (یا همون باب آیگر)، مدیر دیزنی(Disney)، 13 سال پیش پیکسار(Pixar) رو به مبلغ 7/4 میلیارد دلار خرید، یه سری‌ها فکر کردن دیوونه شده. امپراطوری دیزنی ریشه در انیمیشن‌ها و کاراکترهای کلاسیکش، مثل دانلد داک، میکی ماوس و مینی ماوس، گوفی و پرنسس‌هاش داره که همه دنیا دوسشون دارن. اما با این حال نیاز به یه سری ایده خلاقانه‌تر داشت.

«دیو و دلبر»، «علاءدین» و «شیرشاه» کارت‌های خوبی بودن که دیزنی تو دهه 90 بازی کرد، اما از شروع هزاره جدید و با عوض شدن چیزها به مشکل برخورده. این در حالی بود که پیکسار با «شرکت هیولاها»، «در جستجوی نمو» و «شگفت‌انگیزان» داشت غوغا میکرد.

باب (رابرت) آیگر تو اون زمان دو راه جلو خودش دید. یا باید خط انیمیشن‌های دیزنی رو از درون تغییر میداد یا میتونست با اتحاد با پیکسار یه جون تازه به دیزنی بده. که البته راه دوم رو انتخاب کرد. اونم فقط چند ماه بعد از انتخاب شدنش به عنوان مدیر عامل (CEO) شرکت دیزنی.

این حرکت جسورانه نه تنها پیکسار رو به خانواده دیزنی آورد (و البته استیو جابز هم که مدیر و بنیان‌گزار این شرکت بود)، بلکه تونست را رو برای خریدن کمپانی‌های دیگه توسط دیزنی هموار کنه. اینجوری شد که دیزنی سال 2009 ماروِل (Marvel Entertainments) به قیمت 4 میلیارد دلار، سال 2012 لوکاس فیلم (Lucas Film) رو به قیمت 4 میلیارد دلار و سال 2018 فاکس قرن بیستم (20th Century Fox) رو به قیمت بیش از 71 میلیارد دلار خرید.

اما هر کدوم از این خریدها چه چیزهایی رو برای دیزنی به همراه داشت؟

با خرید پیکسار تمام انیمیشن‌های باحال و پرفروش این شرکت اومدن تو خونه جدیدشون، دیزنی. انیمیشن‌هایی مثل Toy Story, The Incredibles, Finding Nemo و چندتای دیگه. استیو جابز به مدیرهای دیزنی اضافه شد و همنطور بیشترین درصد سهام فردی رو تو دیزنی بدست آورد. استیو جابز هم که همه میدونن چه میل شدیدی به خلق چیزهای نوآورانه و خلاقانه داشت (داستانشم باحاله تو اپیزود بعدی بیتاکس اکستریم در موردش میگم) این فاکتور مسلماً به دیزنی هم تزریق شد بعد از ورود جابز.

سال 2009 برای دیزنی با خرید ماروِل تموم شد. مارولی که اون زمان 3 تا از بزرگترین سوپرهیروهاش (و دشمن‌هاشون) دست کمپانی‌های دیگه بودن. اسپایدرمن رو سونی خریده بود. چهار شگفت‌انگیز و X-Men رو فاکس قرن بیستم داشت. به همین دلیل اون زمان همه فکر کردن که این کار باب آیگر اشتباه بوده و مارول رو خیلی گرون خریده. اما الان میدونیم که مارول و دنیای سینمایی غول‌آساش چجوری گیشه‌هارو تسخیر میکنن، یه تعریف جدید به نوآوری میدن و جریان‌ساز میشن. در این مورد تو پست بولدوزر تجاری غیرقابل کنترل: دنیای سینمایی مارول بیشتر بخونید یا اینکه به پادکست بیتاکس اکستریم (btox Extreme) که توش به همین موضوع پرداختم گوش کنید.

خرید «لوکاس فیلم» دیزنی رو صاحب امتیاز فرانشیزهای جنگ ستارگان (Star Wars) و ایندیانا جونز (Indiana Jones) کرد.

و گرون‌ترین خرید دیزنی تا به امروز یعنی فاکس قرن بیستم شاید یکی از مهم‌ترین کارهارو برای این شرکت انجام داد. اول از همه اینکه کاراکترهای X-Men و Fantastic Four و Deadpool رو به خونشون یعنی مارول برگردوند. دوم اینکه دیزنی رو صاحب امتیاز فیلم‌هایی مثل تایتانیک، آواتار، عصر یخبندان، تیکن، بیگانه، ریو، باشگاه مشت‌رنی و صدها فیلم پرفروش دیگه کرد.

نتیجه این خریدها برای دیزنی چی بود؟

اولاً که هر کدوم از این کمپانی‌ها با ورودشون به روح خلاق جاری در دیزنی یه جون دوباره دادن. دیزنی خودش خیلی عالی بود ولی از هر کدوم از این کمپانی‌های دیگه بهش عناصری وارد شد که خودش نداشت. اینجوری دیزنی دیگه میتونست تعداد بیشتری از مخاطب رو به خودش جذب کنه مسلماً. این دقیقاً همون کاریه که دنیای سینمایی مارول با استخدام کارگردان‌هایی با پبش‌زمینه‌های مختلف برای فیلم‌هاش میکنه.

دوم اینکه دیزنی با داشتن این همه حق امتیاز میتونه از طرق مختلفی پولسازی کنه. میتونه فیلم جنگ ستارگان رو در کنار عروسک‌های شخصیت‌هاش بفروشه. میتونه IronMan رو در کنار میکی‌ماوس تو دیزنی‌لندهاش بذاره تا افراد بیشتری رو به اونجا بکشونه. میتونه سریال‌های متعددی از شخصیت‌های دنیاهای متعددش رو به شبکه‌های مختلف تلوزیونی بفروشه تا استریم کنن (البته تا یه ماه دیگه حدوداً شبکه +Disney راه میوفته وفقط خودش سریال‌ها و فیلم‌هاش رو استریم میکنه، نه نتفلیکس یا هولو).

حالا در مورد برادران وارنر میخونیم.

گمپانی برادران وارنر (Warner Brothers) کمپانی موفقیه. در این شکی نیست. مجموعه فیلم‌هایی مثل هری پاتر، بتمن، سوپرمن، ارباب حلقه‌ها، ماتریکس، جنگیر، لگو و هزاران فیلم موفق و پرفروش دیگه برای این کمپانیه.

اما این کمپانی یه عادت و باور ناخوش‌آیند داره. اگه چیزی یه بار جواب داده پس دوباره هم جواب میده، پس من هم دوباره ازش استفاده میکنم. این در کوتاه مدت باعث فروش و سوددهی میشه. اما در طولانی مدت طرفدارهای فیلم‌ها رو خسته میکنه. دقیقاً همین باعث شده تا برادران وارنر در برابر دیزنی سهم کوچیک‌تری از کیکی رو برداره که سر میزشون هست. کیکی که طرفدارها براشون میپزن. با پول.

این شیوه‌ی اگه-قبلاً-جواب-داده-بازم-میده به صورت مشخص تو کاری که برادران وارنر با کاراکترهای DC Comics، که حق امتیازشون رو دارن، مشهود و مبرهنه. و فرصت نوآوری رو از مسئولین ساخت اون فیلم‌ها هم میگیره.

بین سال‌های 1989 تا 2019 بتمن 6 بار بازیگر و داستان عوض کرده چون وارنر باید فیلم بسازه. هر کدوم این فیلم‌ها هم (به غیر از سه‌گانه نولان که شاهکارن) کپی نسخه تایید شده وارنر هستن که به همشون یه حس و حال میده. رشد کاراکتر ضعیف، داستان بی سر و ته، اما جلوه بصری جذاب (تازه نه خوب، صرفاً جذاب. از جذاب هم منظورم اکشن و هیجانیه. اگه میخواید عمق فاجعه توجه نکردن به کیفیت رو ببینید تو گوگل سرچ کنید Superman CGI Mustache).

همیطور کاراکتر سوپرمن از دهه هفتاد تا الان 3 بار عوض شدن (فقط تو دنیای سینمایی) و آینده بازیگر حال حاضر، هنری کَویل، هم مشخص نیست. تمام فیلم‌ها هم دستور پخت مشترک دارن.

حالا تو سال‌های اخیر که دیزنی قدرت چند برابر شد و دنیای سینمایی مارولش ترکوند، کمپانی برادران وارنر به این فکر افتاد که اون هم شیوش رو تغییر بده و مثل رغیبش تو گیشه خوب بفروشه. اما بر خلاف دیزنی که نوآوری رو پیش گرفت، وارنر کپی کردن رو شروع کرد. ولی غافل از اینکه بیننده‌ها کاپی نمیخوان.

وارنر تا دید دیزنی کاراکترهای مارول رو تو Avengers دور هم جمع کرد گفت منم Justice League رو منتشر میکنم پس. تا دید همه سوپرهیروهای مارول به هم مرتبطن گفت منم بتمن و سوپرمن و واندروومن رو میریزم تو یه فیلم.

وارنر نه تنها کپی‌برداری ار دیزنی رو پیش گرفت، حتی به کارگردان‌های فیلم‌هاش اجازه خلق اون چیزی که میخواستن رو نداد. مثلاً زک اسنایدر فیلم Justice League 2017 رو برای 3 ساعت پخش ساخته بود که کمپانی نصفش کرد تا بتونه تعداد دفعات بیشتری تو سینما پخشش کنه. همین هم باعث شد یه اثر بی در و پیکر از توش در بیاد که کسی دوست نداره. بعدم زک اسنایدر رو اخراج کرد.

جمع‌بندی

باب آیگر رو دیدین؟ دیدین چجوری نوآوری رو عملاً به دیزنی تحمیل کرد؟ دیدین با آوردن ایده‌ها و خصوصیات جدید هر کدوم از کمپانی‌هایی که خرید چجوری دیزنی رو متحول کرد؟

دیدین کمپانی برادران وارنر چجوری خواست کپی بکنه اما ما کاپی نمیخوایم.

مثل باب آیگر باشید. مثل دیزنی به کمپانیتون فکر کنید. نوآوری کنید. از افراد و ایده‌های جدید استفاده کنید. چون رمز موفقیت تو این دنیای همیشه در حال تغییر فقط تغییر کردن و آداپته شدنه. همه میتونن کپی کنن و یکم پول درارن. اما اونایی که ن.آوری میکنن و چیزهای جدید خلق میکنن پول واقعی رو میبرن.

Leave a Reply