یکی از شما بپرسه پادکست چیه چی جوابش رو می‌دی؟ رادیو اینترنتیه؟ کتاب صوتیه؟ یه مجموعه موزیک چسبیده به همه؟ اصلاً از کی کلمه‌ش (و خودش) بوجود اومده؟ اگه نمی‌دونی ایرادی نداره مقاله پادکست چیه جوابت رو می‌ده.

اما تو ایران …

پادکست یه پدیده تقریباً نوظهور در ایران حساب می‌شه و خیلی‌ها هنوز باهاش آشنایی ندارن. در واقع شاید پنج یا شش سال پیش از 100 نفر تو خیابون می‌پرسیدی پادکست چیه، در بهترین حالت 2 نفر بهت می‌تونستن جواب بدن که البته یکیشون هم می‌گفت یه سری موزیک رو که یه دی‌جی بچسبونه به هم می‌شه پادکست. مرجعش هم رادیوجوان و اینا بودن. اون یکی هم دیگه هم اگه جواب درستی می‌داد احتمالاً پادکست‌های به زبان‌های دیگه رو شنیده بود و اطلاعاتش از اونجا بود.

بعد چنل‌بی اومد.

چنل‌بی رو خیلی‌ها اولین پادکست فارسی میدونن که خب دقیقاً درست نیست و بهتره بگیم اولین پادکست فارسی که خیلی محبوبیت پیدا کرد. طی چند سال گذشته علی بندری که میزبان چنل‌بی و بی‌پلاس هست که هر دو از موفق‌ترین پادکست‌های فارسی هستن، تونسته پادکست رو به زندگی خیلی از ایرانی‌ها بیاره. و یه کار اید خیلی مهم‌تری که علی بندری تونسته انجام بده، ترغیب افراد دیگه برای ساخت پادکست خودشون بود. خیلی‌هایی که الان پادکستشون جزو پرشنونده‌ترین‌ها در ایرانه، کسی مثل بردیا برجسته‌نژاد از پادکست آلبوم.

یه چیز خیلی جالب درباره پادکست‌های علی بندری اینه که هیچ محدودیت خاصی تو دامنه مخاطبینش نیست. مثلاً این پادکست رو مدیر یه شرکتی که 3 سال پیش توش مشغول به کار بودم بهم معرفی کرد (با مجموعه داستانی Silk Road که اون روز قسمت اولش رو تازه خودش شنیده بود و بعد که به من معرفی کرد منتظر می‌موندیم تا قسمت بعدیش بیاد تو راه خونه به شرکت و برعکس تو ماشین اون یا من با هم گوش کنیم). یا به مادرم یکی از همکاراش (هر دو روانشناسن) معرفی کرد. به پدرم یکی از مشتری‌های بانک که یه بازاری تو بازار بزرگ تهرانه معرفی کرد. تقریباً تمامی دوستام (با پیش‌زمینه‌های متفاوت) چنل‌بی رو می‌شناسن. کلاً آدم‌های متنوعی بهش گوش می‌دن و نمی‌شه مخاطبینش رو خیلی مشخص کلاسه‌بندی کرد.

ولی چی باعث می‍شه چنل‌بی برای یه همچین طیف گسترده‌ای از افراد جالب باشه و ازشون مخاطب بسازه؟

جواب رو خود علی بندری توی کارگاه آنلاینی که 29 فروردین با موضوع نوشتن برای پادکست داشت توضیح داد.

راز علی بندری (و هر پادکست موفق و پرمخاطب دیگه) داستان‌سرایی موفقه. باید بتونی قصه بگی. آدم‌ها دوست دارن قصه قشنگ بشنون. ربطی هم به سن و سال و حرفه و اینا نداره. قصه خوب رو همه دوست دارن و پاش می‌شینن. قصه‌گویی خوب رو می‌شه اصل همه‌‌چیز‌شمول‌تری در نظر گرفت و گفت راز موفقیت خیلی از چیزها یه داستان خوبه. مثلاً برندهایی تو دل و ذهن مخاطبینشون ثابت و پررنگ می‌مونن که داستان خوبی تعریف می‌کنن (نایکی، اپل) یا کمپین‌های تبلیغاتی که قصه‌گوهای حرفه‌ای تعریفشون کردن (اسپراتوس: ردبولی یا زیبایی واقعی: داو) یا ویدئوگیم‌هایی که تو ذهنمون موندن (جی‌تی‌ای و گاد آو وار) و خیلی چیز دیگه.

حالا چجوری باید خوب قصه گفت؟

مهم‌ترین عنصر اینجا ایجاد تعامل بین مخاطب و داستانه. یه قصه خوب مخاطب رو با خودش درگیر می‌کنه. بهترین و ساده‌ترین راهی که میشه مخاطب رو درگیر کرد هم اینه که تو ذهنش سوال شکل بدیم. یه سوالی که باعث بشه بخواد کل محتوا ما رو دنبال کنه تا جواب سوالش رو پیدا کنه. در واقع می‌تونم نتیجه‌گیری کنم که هر وقت می‌خواید کسی دنبالتون بیاد یه سوالی تو ذهنش شکل بدید که جوابش پیش خودتون باشه.

حالا صرف ایجاد سوال تو ذهن مخاطب کافیه تا کل محتوامون جذاب باشه؟ نه!

اینجاست که متن خوب میاد وسط. متن خوب پادکستی، نه صرفاً یه داستان خوب.
ببینید، شاید ما بهترین داستان هم داشته باشیم. اصلاً داستانمون رو یکی از بهترین نویسنده‌های دنیا هم نوشته باشه. ما میایم می‌شینیم پشت میکروفون و شروع می‌کنیم به خوندن (حالا درباره هر موضوعی باشه متنمون). شنونده می‌شنوه و با خودش می‌گه اوکی متنش خوبه اما خیلی مصنوعیه خودش. این باعث می‌شه که نتونه راحت بهمون گوش کنه. چرا؟ چون جنس متن پادکست با متن معمولی فرق داره. چون پادکسترها با هم فرق دارن. پادکسترها با نویسنده متن (در ضورتی که خودشون نویسنده نباشن) فرق دارن. غیر از اون متن نوشتاری هر چند هم غیررسمی باشه، باز هم با صحبت کردن معمولی فرق می‌کنه و تو پادکست ما صحبت می‌کنیم، روخونی نمی‌کنیم.

در نهایت اینکه …

این چیزها رو با آزمون و خطا و گوش کردن به پادکست‌های خوب می‌شه یاد گرفت. کم‌کم. کارگاه علی بندری که با همکاری فیدیبو برگزار شده بود در واقع تجربیات خود بندری از این آزمون و خطاها و تجربه کردن‌ها بود که الان با دونستنش مابقی ماهایی که می‌خوایم پادکست‌هامون رو بهتر کنیم (یا راه بندازیم) خیلی خیلی جلو افتادیم.

Leave a Reply